عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

100

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

شمس دربارهء شيخ و پدر خواندهء صدر الدين - ابن عربى - نيز نظرى منفى دارد . در " مقالات " وقتى از وى ياد مىكند ، مىگويد : " مىگفت : محمد پرده‌دار ماست . گفتم : آنچه در خود مىبينى ، در محمد چرا نمىبينى ؟ هركسى پرده‌دار خود است . گفت : آنجا كه حقيقت معرفت است ، دعوت كجاست و كن و مكن كجاست ؟ گفتم : آخر آن او را بود و اين فضيلت دگر مزيد و اين انكار كه تو مىكنى بر او و اين تصرف نه كه عين دعوت است ، پس دعوت مىكنى و مىگويى دعوت نبايد كردن . . . نيكوهمدرد بود ، نيكومونس بود . شگرف مردى بود شيخ محمد ، اما در متابعت نبود ، عين متابعت خود آن بود نى متابعت نمىكرد . . . " « 1 » . " وقتها شيخ محمد سجود و ركوع كردى و گفتى بندهء اهل شرعم ، اما متابعت نداشت . مرا ازو فائده بسيار بود ، اما نه چنانك از شما ، از آن شما بدان نماند . . . " « 2 » . باز روزى كه در احوال محيى الدين سخن مىگفت ، چنين گفت : " در سخن شيخ محمد اين بسيار آمدى كه فلان خطا كرد و فلان خطا كرد و آنگاه او را ديدمى خطا كردى . وقتها به او بنمودمى . سر فروانداختى ، گفتى : فرزند تازيانه مىزنى قوى " « 3 » . در " مقالات " سخنان زير را مىخوانيم : " شيخ محمد تسليم كرد ، بحث نكرد اگر بحث مىكرد فايده بيش مىبود ، مرا بايست بود كه او بحث كند . گفتم : المعنى هو الله . گفت : آرى ، صحابه را اگر بحث كردندى با ( ع م ) فايده بيش بود " « 4 » . مضمون عبارت اخير در نسخهء فاتح

--> - را از متنى كه مرحوم شرف الدين يالت‌قايا در اختيارمان گذاشته بود ، برداشته‌ايم . ( 1 ) مقالات ، ص 352 ( 2 ) مقالات ، ص 357 ، مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 676 به بعد ( 3 ) مقالات ، ص 298 ، مناقب العارفين ، ج ، ص 676 به بعد ( 4 ) نسخهء قونيه ص 15 ( عكس اين نسخه به شمارهء 141 در كتابخانهء مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران موجود است )